تبليغاتX
دست نوشته های یک تنها

دست نوشته های یک تنها
حرفای دل 
قالب وبلاگ

نگاه بی قرار من اگه دست از چشات برداشت
اگه این قصه ی شیرین واست پایان تلخی داشت



اگه هر وقت که دلتنگی صدامو دیگه نشنیدی
اگه فردا زیره بارون منو با دیگری دیدی



من از تو معذرت می خوام اگه از من بدی دیدی
من از تو معذرت می خوام اگه از دوری رنجیدی



من از تو معذرت می خوام که باز چشمات و تر کردم
من از تو معذرت می خوام که دیگه بر نمی گردم



نگو دلگیری از دستم که قدرت رو ندونستم
دلم خوشبختیت و می خواست تو باور کن نتونستم



اگه دستای سر گردون منو از قلب تو چیده
من از تو معذرت می خوام گل زیبای اُرکیده



من از تو معذرت می خوام اگه از من بدی دیدی
من از تو معذرت می خوام اگه از دوری رنجیدی



من از تو معذرت می خوام که باز چشمات و تر کردم
من از تو معذرت می خوام که دیگه بر نمی گردم



من از تو معذرت می خوام که دلگیری و پژمرده
من از تو معذرت می خوام که احساست ترک خورده

[ 2012/1/29 ] [ ] [ مژده ] [ ]
از دست تو دلگیرم

آرامش نمی گیرم

با یاد تو هر شب

من با خودم درگیرم

خواستم پابندت نشم اما

 افسوس خیلی دیر جنبیدم

تو خوب فهمیدی که دل باختم

من از نگاهت اینو فهمیدم

دلبری از تو

دلبستگی از من

عاشقی از تو

وابستگی از من

دلبری از تو

دلبستگی از من

عاشقی از تو

وابستگی از من

عجیبه که یکی شبیه من

به یک نگاه ساده دل داده

با اون همه غرور و خودخواهی

حالا به دست و پات افتاده

وقتشه باور کنی حرفامو

من امتحان عشق و پس دادم

هر جوری می خوای امتحانم کن

تا آخرش پای تو وایسادم

[ 2012/1/25 ] [ ] [ مژده ] [ ]
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
[ 2012/1/18 ] [ ] [ مژده ] [ ]

آره عاشقت میشم / آره لایقت میشم /اگه تو بزنی به دریا / آره قایقت میشم

آره عاشقت میشم / آره لایقت میشم / اگه تو بزنی به دریا / آره قایقت میشم

آره عاشقت منم / آره لایقت منم / آره زندونی زندون دقایقت منم

اون که تورو دوست داشت / یه دفعه تنهات گذاشت / رفتش با یکی دیگه / یاد تورو جاگذاشت

اون که می گفت همیشه / زندگی بی تو نمیشه / حالا چی می خوای بگی / رفتش واسه همیشه / رفتش واسه همیشه

میگم اشکالی نداره / عشق موندگاره / تو نباشی یکی دیگه / این میشه راه چاره

میگم اشکالی نداره / عشق موندگاره / تو نباشی یکی دیگه / این میشه راه چاره

اونی که دوست داره / تنهات نمی ذاره / بدون اون که دوست داره / هیچ وقت تنهات نمی ذاره

اون که دوست داره هیچ روزی تنهات نمی ذاره / بدون عاشقته  اشک روی چشمات نمی یاره

اون که گفت عاشقت میشه همینجا روبه روته / آره اون منم که واسه دیدن تو بیقراره / تو بی قراره

اون که دوست داره هیچ روزی تنهات نمی ذاره / بدون عاشقته اشک روی چشمات نمی یاره

اون که گفت عاشقت میشه همینجا روبه روته / آره اون منم که واسه دیدن تو بیقراره / تو بی قراره

اونی که دوست داره / تنهات نمی ذاره / بدون اون که دوست داره / هیچ وقت تنهات نمی ذاره

[ 2011/12/31 ] [ ] [ مژده ] [ ]

یک مدت که نباشی همه یادشون می ره که یک زمانی بودی................

ولی نمی دونم چرا هر چی بیشتر نیستی من بیشتر جای خالیت را احساس می کنم....

[ 2011/7/2 ] [ ] [ مژده ] [ ]

هنوز هم باورم نمی شه که چه درونم تنهاست.....

 

[ 2009/5/27 ] [ ] [ مژده ] [ ]

تو منو ۲سال تنها گذاشت

حالا بعد از ۲سال دوری اومد و به من گفت که هنوز مثل گذشته دوست داره من را

من هم باور کرده و همه چیز دوباره شروع شده.

تو به من گفت که واقعا هنوز دوسش داره

من هم باور کرده و همه چیز دوباره شروع شده.

من پیش خودش فکر می کنه حتی اگر خواب باشه باز هم زیباست.

من از ته دل عاشق تو شده و هیچ کس خبر نداره.

 

[ 2009/5/18 ] [ ] [ مژده ] [ ]
Bad Dream

 

من از کابوس می ترسم...

از تنهایی هم می ترسم....

ولی در تمام لحظات من فقط کابوس است که تنهایم نمی گذارد.......

شاید بهتر است تنهایی را به با کابوس بودن ترجیح بدم..............

من که باز می ترسم.........

کمکککککککک

[ 2009/3/23 ] [ ] [ مژده ] [ ]
خيلي وقته دلم براي كسي تنگ نمي شه.........................

خيلي وقته گريه نكرده بودم...........................................

خيلي وقته كسي را دوست ندارم..................................

خيلي وقته فهميدم سنگ شدم.................................

خيلي وقته مي دونم آدم نيست..............................

ديگر يادم رفته آدما چه جوري بودن................ديگر يادم نمي آد چه جوري عاشق مي شن..........ديگر يادم نمي آد دلم مي توانه براي كسي تنگ بشه..........دلتنگي يك كلام بي معني .............

 

غربت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همه زندگيم پر شده از كلمه غربت ........

 

خيلي وقته با مامانم غريبه شدم...

خيلي وقته با بابام غريبه شدم........

چند ساله كه با داداشم غريبه شدم.................

آدماي غريب چقدر سخت زندگي مي كنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ديگر كسي را ندارم...............

تنهاي تنها بين يك عالمه آدم...................

 

 

 

[ 2008/4/23 ] [ ] [ مژده ] [ ]
Go to fullsize image

من دوباره نوشتن را شروع کردم....

امروز بعد از مدتها دوباره شروع کردم........

من که خیلی وقته گریه از یادم رفته دوباره بغضم را با نوشته هایم خالی می کنم...........

حالا خوشحالم خیلی خوشحالم ...........

[ 2007/11/8 ] [ ] [ مژده ] [ ]

گريه کنم يا نکنم آخر ما جرا رسيد


 


گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد


 


تو مي روي رو آينه پر ميشه از بي کسي


 


از من سفرکني و به مرگ قصه مي رسي


 


ببين که آب مي شود قطره به قطره قلب من


 


مرگ من قصه ماست فاجعه جدا شدن


 


گريه کنم يا نکنم.......قصه به انتها رسيد


 


تو جامدان پر ميکني من خالي از جان مي شوم


 


يه لحظه در چشمم ببين ،ببين چه ويران مي شوم


 


بعد از تو باور چه کنم باور بي ترانه من


 


کجاي شب پنهان شوم کجاي اين عاشق شکن


 


تو مي روي و جان من گور ترٌنم مي شود


 


خورشيدکي که داشتم در شب من گم مي شود


 


چيزي نگو به آينه با رازقي حرفي نزن


 


براي بار آخري پنهان نگاهي کن به من


 


گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد.......براي بار آخري تنها نگاهي کن به من

[ 2007/4/24 ] [ ] [ مژده ] [ ]

باشه .........قبول........

دیگر نه چیزی می بینم .....نه میشنوم.....

حالا دوستم داری؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

می دانم باز هم می گی نه!!!!

[ 2007/1/14 ] [ ] [ مژده ] [ ]
bilmiram
[ 2007/1/14 ] [ ] [ مژده ] [ ]

حالمان بد نیست غم کم می خوریم...

کم که نه هر روز کم کم می خوریم

آب می خواهم سرابم میدهند

عشق می ورزم عذابم میدهند

خود نمی دانم که کی رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟؟!!!!!

خنجری بر قلب بیمارم زدند.......

بی گناهی بودم و دارم زدند

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

یک شب داد آمد و بیداد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه اندیشه ام

عشق اگر این است مرتد می شوم

خوب اگر این است من بد می شوم

بس کن ای دل نا به سامانی بس است

کافرم دیگر مسلمانی بس است

در عیان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از این با بی کسی خو می کنم

هر چه در دل داشتم رو می کنم

من نمیگویم دگر گفتن بس است

گفتن اما هچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین شاد باش

دست کم یک روز تو هم فرهاد باش

نیستم از مردم خنجر به دست

بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم بت پرتی کار ماست

چشم مستی تحفه بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم

طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام

راه دریا را چرا گم کرده ام؟

قفل غم بر درب سلولم نزن 

من خودم خوش باورم گولم نزن

من نمی گویم که خاموشم نکن

من نمی گویم فراموشم نکن

من نمی گویم که با من یار باش

من نمی گویم من را غم خوار باش

آه!!!!!!! در شهر شما یاری نبود

قصه هایم را خریداری نبود

وای!!!!! رسم شهرتان بی داد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چکد

خون من فرهاد مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شومتان

خسته از هم دردی مسمومتان

این همه لیلی کسی مجنون نشد

این همه خنجر دل کس خون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان

بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام

گویی از فرهاد دارد ریشه ام

عشق از من دور و پایم لنگ بود

قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم بسته بود

تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس فکر ما را کرد؟؟؟؟؟؟؟ نه! 

  فکر دست تنگ ما را کرد؟؟؟؟؟؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟؟؟؟؟؟نه!

هیچ کس اندوه ما را دید؟؟؟؟؟؟؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزیست که حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنی ست

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفائل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت :

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم...

[ 2007/1/14 ] [ ] [ مژده ] [ ]

من دری رو به نور  امید پیدا کردم..............

امیدوارم درها بسته نشن...........

[ 2007/1/14 ] [ ] [ مژده ] [ ]

بیا قلبم ماله تو..........

این چه حرفیه که من می زنم.........

از اول هم قلبم ماله تو بود.........

[ 2007/1/4 ] [ ] [ مژده ] [ ]
[ 2007/1/4 ] [ ] [ مژده ] [ ]

صبر کن.........

بذار توضیح بدم.........

بذار بگم دلم برات تنگ شده......

بذار بگم نمی خوام بری..................

بذار.......

بذار بگم......!!! دوست دارم.

[ 2007/1/3 ] [ ] [ مژده ] [ ]

 

[ 2007/1/3 ] [ ] [ مژده ] [ ]

رفتی و پشت سرت را هم نگاه نکردی...........

نگاه لرزان من توی تاریکی کوچه هم تو را دید............

جای پات روی برفها برایم یادگار ماند.........

که آسمان هم از غم دوریت آنقدر بارید تا دیگر رد پاهایت هم برایم نماند.............

اما خاطرات را حتی اشکهایم هم نمی توانند از من بگیرند.........

[ 2007/1/1 ] [ ] [ مژده ] [ ]
هیچوقت قابیل را سرزنش نکردم....................

همیشه یادم بود که قابیل پسر مادری بود که توانست بهشت را از همه برای مدت زیادی بگیره..............

حوا همه انسانها را درگیر کار خود کرد......

حوا با کارش همه را از بهشت دور کرد...............

همه ما به گناه حوا آلوده شدیم.............

همه ما تاوان حوا را پس می دهیم..........

ولی قابیل فقط یک نفر را از بین برد......

نمی دانم ...... نمی دانم ما اسیر کدام طلسم هستیم.................؟

 

[ 2006/12/28 ] [ ] [ مژده ] [ ]

چشمهایم بسته است................

من با چشم بسته هم تو را می یابم.................

[ 2006/12/28 ] [ ] [ مژده ] [ ]
[ 2006/12/28 ] [ ] [ مژده ] [ ]
دوستی علف هرزه نباشد که بروید در خاک

دوستی(می) نباشد که بریزم در جام

                       کاش می دانستی

دل بستن و کندن از این بند نباشد آسان

دست من در طلب دخترکی ست

که خطا ناکرده پشیمان باشد

دوستی خنده اجباری نیست

دوستی رقص صنوبرها نیست

        و دل من آگاه است

و زمین سخت به خود می لرزد

باد بر شاخ درختان می گفت:

با وفا هم نفسی پیدا نیست

هر که در گوش دلم زمزمه ای سر می داد

عشقشان عشق خیابانی بود.............!

دوستی اشک یتیمی ست که از ریشه جان می آید

دوستی عطر عقاقی ها نیست.

چشم من خیره به ایوان بلند ابرها ست.

من به دنبال تو می گردم دوست.

تو پیام آور شادیهایی........

دوستی شاید بوسه مادر باشد وقت جان کندن طفل.....

دوستی شاید غم دریا باشد وقت افتادن ماهی در دام..........

 من به دنبال تو می گردم ای دوست

کاش می دانستی .........

کاش می فهمیدی.........

دوستی ما................

عشق ما.........

                                    عشق خیابانی نیست.

[ 2006/12/28 ] [ ] [ مژده ] [ ]

باز صبح شد و من بیدار شدم.......

مثل تمام آدما دوباره باید نقاب بزنم.............

دلم نمی خواد نقاب بزنم.............

ولی این آدما من و بی نقاب نمشناسن........

اونا من و بدون نقاب بین خودشون راه نمیدن..........

من تنهایی را دوست ندارم................

نقاب را هم دوست ندارم.............

ولی بین تنهایی و نقاب مثل همه آدما نقاب را انتخاب کردم.............

 

[ 2006/12/27 ] [ ] [ مژده ] [ ]

گل مينا بخواب آروم عزيزم

كه تو خوابت شب و شبنم بريزم

گل مينا بخواب آروم كه ديره

ديگه بدجور داره گريم ميگيره

بخواب آروم كه بيداره ستاره

دل مريم هراسونه دوباره

شايد هيچوقت ديگه بارون نباره

بخواب آروم كه شب طاقت بياره

اگه دل را به روياي تو بستم

اگه از بغض پاييزت شكستم

نمي دوني تو اين شب گريه ي تلخ

هنوز مديون چشماي تو هستم

تو معصومي مث اندوه بارون

مث تنهايي يك معبد دور

نشد قسمت كنيم تنهاييمونو

تو اين فصل حريق آينه و نور

تو اين دنياي دلگير و مه آلود

كسي جز تو به فكر بغض من نيست

من از چشماي غمگين تو خوندم

كه شب اينجا شب عاشق شدن نيست

گل مينا بخواب آروم كه شب شد

دل من از شكستن جون به لب شد
[ 2006/12/27 ] [ ] [ مژده ] [ ]

آي عاشقا آي عاشقا

عشق دروغه به خدا

عاشقی و مهر و وفا

تو قصه ها مونده بجا

اونكه يه روز میگفت به من

تنها تويي دنياي من

مثل نسيم از من گذشت

گذشت و ديگه بر نگشت

كشته منو خنجر اون

گريه ي من خنده اون

اين لحظه هاي آخر و

دست منو دامن اون

تو قلبامون پر از غمه

غصه داريم يه عالمه

اشكاي سرد بي كسي

تو چشمامون موج ميزنه

[ 2006/12/27 ] [ ] [ مژده ] [ ]

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم

چند سال است كه هر شب به تو مي انديشم

به تو آري به تو يعني به همان منظر دور

به همان سبز صميمي به همان باغ بلور

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم

شبحي چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم كسي ورد زبانم شده است

در من انگار كسي در پي افكار من است

يك نفر مثل خودم عاشق ديدار من است

يك نفر ساده چنان ساده كه از ساده گي اش

مي توان يك شبه پي برد به دلداده گي اش

اي تو بي رنگ تر از آينه يك لحظه بايست

راستش اين شبح هر شبه تصوير تو نيست ؟

اگر اين حادثه هر شبه تصوير تو نيست

پس چرا رنگ تو و آينه اينقدر يكيست ؟

حتم دارم كه تويي  آن شبح آينه پوش

عاشقي جرم قشنگيست به انكار مكوش

آري آن سايه كه شب آفت جانم شده است

آن الفبا كه همه ورد زبانم شده است

اينكه از پشت دل آينه پيدا شده است

و تماشاگه اين خيل تماشا شده است

آن الفباي دبستاني دلخواه تويي

عشق من آن شبه شاد شبانگاه تويي

 

[ 2006/12/27 ] [ ] [ مژده ] [ ]

چشم دارم اما چیزی برای دیدن ندارم........

بینی دارم ولی چزی برای بو کردن پیدا نکردم........

دهن دارم اما حرفی برای گفتن ندارم.............

گوش دارم اما صدایی که ارزش شنیدن باشه پیدا نکردم............

دست دارم اما نمی خواهم چیزی بگیرم.................

پا دارم اما جایی برای رفتن ندارم.................

قلب دارم اما کسی را برای دوست داشتن ندارم............

[ 2006/12/26 ] [ ] [ مژده ] [ ]
حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه هروز کم کم می خوریم

آب می خواهم سرابم می دهند

عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم که کی رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

یکشب داد آمد و بی داد شد

 

[ 2006/12/26 ] [ ] [ مژده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب
بک لينک